![]() |
![]() |
|
|
اگر كسی ديوونت بود عاشق باش اگه كسی عاشق بود دوسش داشته باش اگه كسی دوست داشت بهش علاقه نشون بده اگه بهت علاقه نشون داد فقط يه لبخند بزن اينطوری وقتی هميشه يك پله عقب باشی اگر يه وقت خسته شد و يه پله جا موند تازه می شيد مثل هم زندگی چيست؟ مرواريد قطره ای به نام اشك، قلب تير خورده ای به نام سنگ گل زردی به نام نفرت، گل پرپر شده ای است به نام غم آيينه ی شكسته ای است به نام دل، زخم نمك خورده ای به نام عشق در شهر عشق رشته كوه بلندی است به نام محبت در اين رشته كوه رودی جاری است به نام وفا اين رود به آبراهه ای می ريزد به نام صفا اين آبراهه به آبگيری می ريزد به نام وداع وقتی خستم زندگی كنم راهم رو بستن وقتی خستم به راه عشق بروم گفتن: گناه است وقتی خسته ام به ستايش روی آورم گفتن: خرافات است وقتی گريستم گفتن: كودكانه است وقتی خنديدم گفتن: ديوانه است حالا كه هيچی نمی گويم می گويند: عاشق است. اگه يه روزی يه كسی بهت گفت دوست داره تو سعی نكن بهش بگی دوسش داری اگه گفت عشقشی سعی نكن عشقت باشه اگه گفت همه ی زندگيش تويی سعی نكن همه ی زندگيت باشه چون يه روز مياد بهت می گه ازت متنفرم اون وقت تو نمی تونی سعی كنی ازش متنفر بشی سعی كن به خاطر كسی كه دوسش داری غرورت رو از دست بدی ولی مواظب باش به خاطر غرورت كسی رو كه دوست داری از دست ندی |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 23:6 توسط سپیده |
|
|
تو كه قسم می خوردی عاشقونه تو كه می گفتی واسم می ميری بی بهونه چی شد يه دفعه رفتي و تنهام گذاشتی تو غربت چی شد رفتی شدی بی معرفت خيال می كردی بری دلم می گيره، می شينه بی تو يه گوشه مي ميره اما اين بار ديگه فايده نداره اونی كه رفته می ره تنهات می ذاره تو كه مي دوني كه من ميدونم كه مي دوني، ميدوني مي دونم شبا مي شيني ازم مي خووني مي دونم كه مي خواي بياي سراغم ميخواي حالا بشي شعر اتاقم مي خواي باشي و افسوس نمي توني چون كه مي دوني ميايي اما نمي موني تو درياي نگات شب شناختم قايق كاغذيمو اينجوري باختم كاشكي از اول موج سفيدم يه جاي ديگه دريامو مي ساختم. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم بهمن 1385ساعت 21:4 توسط سپیده |
|
|
روزی عشقو ديوونگی، محبت و فضولی داشتن قايم موشك بازی می كردن تا نوبت به ديوونگی رسيد، همه رو پيدا كرد اما هر چی گشت از عشق خبری نبود. فضولی متوجه شد كه عشق پشت يك بوته ی گل سرخ قايم شده، رفت ديوونگی رو خبر كرد اونم يه خار بزرگ برداشت و در بوته ی گل سرخ فرو كرد. صدای فرياد عشق بلند شد وقتی همه به سراغش رفتند ديدند چشماش كور شده و ديوونگی كه خودش رو مقصر می دونست تصميم گرفت هميشه عشقو همراهی كنه و از اون به بعد وقتی كه عشق به سراغ كسی ميره چون كوره بديهای معشوقشو نمی بينه.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم دی 1385ساعت 21:17 توسط سپیده |
|
|
وقتی برای اولين بار ديدمت مي ترسيدم با تو حرف بزنم، وقتي براي اولين بار با تو حرف زدم مي ترسيدم تو را ببوسم، وقتي براي اولين بار بوسيدمت مي ترسيدم عاشقت شوم، حالا من عاشقتم می ترسم از دستت بدهم. |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 20:29 توسط سپیده |
|
|
درد و دل با دل چرا دنيا پر از حادثه های وارونست. عاشق كسی ميشی كه عاشقی نمی دونه، من به دنبال تو ۥ ، تو به دنبال كسی ديگه، هيچ كدوم از ما دوتا به اون يكی راست نميگه، من واسه چشمای نازنين تو يه ديوونم من دوست دارم من دوست دارم ولی علتشو نمي دونم. حالا كه می خوای بری بذار نگاهت بكنم چون يه بار ديگه ميخوام اين دلو ساكت كنم يه جيزی فقط بزار، يه چيزی فقط بزار روز تولدت هديمو بيارم بدم دست خودت. آدما فكرميكنن اين شعرا خيلی غم دارن كاشكی فقط اين بود اونا خيلی كسا روكم دارن عاشق كسی ميشن كه عاشقاش فراوونن بين انتخاب عشقش عمريه كه حيرونه اونی رو كه دوست داری چرا تو رو دوست نداره شايدم دوست داره ولی به روش نمی ياره. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم آبان 1385ساعت 20:53 توسط سپیده |
|
|
عشق چيست؟ عشق مانند حبابي پرتلألوست عشق مانند سكوتي است بر لبانم عشق مانند نگاهي است بر نگاهم عشق من مانند رودي پر خروش است
عشق من مانند خورشید پرفروغ است |
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 21:43 توسط سپیده |
|
|
وقتی داری فكر می كنی كه من دارم فكر میكنم كه تو داری فكرمی كنی كه من به چی فكر می كنم دلم میخواد كه فكر كنی كه من به تو فكرمی كنم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 21:22 توسط سپیده |
|
|
در تنهاترين تنهاييم تنها كسم تنهام گذاشت، خدايا در تنهاترين تنهائيش تنها كسش تنهای تنهايش گذارد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 21:16 توسط سپیده |
|
|
می دونی فرق تو با خون چيه؟ خون ميره تو قلب بر می گرده ولی تو ميری تو ♥ و بر نمی گردی. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 21:25 توسط سپیده |
|
|
چه قدر سخته تو چشمای كسی كه تمام عشقت رو ازت دزديده و به جاش يه زخم هميشگی رو به قلبت هديه داده زل بزنی و به جای اينكه لبريز از كينه و نفرت شوی، حس كنی هنوزم دوسش داری. چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواری تكيه بدی كه يه بار زير آواره غرورش همه وجودت له شده... چه قدر سخته تو خيالت ساعت ها باهاش حرف بزنی اما وقتی ديديش هيچ چيزی جز سلام نتونی بگی...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مهر 1385ساعت 21:20 توسط سپیده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
وقتی به دنيا آمدم به من گفتند دوست بدار حالا كه عاشقانه دوست می دارم می گويند.......... فراموش كن. |
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 بهمن 1385 دی 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
| پیوندها |
|
کژدم سنگ نوشته های یک ایرانی coolmusic پرسه های پاییزی |
|
RSS
|